به چه ميخندي تو؟ به مفهوم غم انگيز جدايي؟ به چه چيز؟ به
شكست دل من يا به پيروزي خويش؟ به چه ميخندي تو؟ به نگاهم كه چه مستانه تو
را باور كرد؟ يا به افسونگري چشمانت كه مرا سوخت وخاكستر كرد؟ به چه ميخندي
تو؟ به دل ساده من ميخندي كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست؟ خنده دار
است بخند ...... من پری كوچك غمگینی را می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد و دلش را در یك نی لبك چوبین می نوازد آرام آرام پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد
راستی اگه آدم ها سیاره هاشون با هم فرق کنه از هم جدا و دور باشه ، یعنی با هم فرق دارند ؟؟؟!!!! شهريار کوچولو با دلِگرفته آخرين نهالهای بائوباب را هم ريشهکن
کرد. فکر میکرد ديگر هيچ وقت نبايد برگردد. اما آن روز صبح گرچه از اين
کارهای معمولیِ هر روزه کُلّی لذت برد موقعی که آخرين آب را پای گل داد
و خواست بگذاردش زيرِ سرپوش چيزی نماندهبود که اشکش سرازير شود.
به گل گفت: -خدا نگهدار! اما او جوابش را نداد. دوباره گفت: -خدا نگهدار! گل سرفهکرد، گيرم اين سرفه اثر چائيدن نبود. بالاخره به زبان آمد و
گفت: -من سبک مغز بودم. ازت عذر میخواهم. سعی کن خوشبخت باشی. از اين که به سرکوفت و سرزنشهای هميشگی برنخورد حيرت کرد و سرپوش به
دست هاجوواج ماند. از اين محبتِ آرام سر در نمیآورد. گل بهاش گفت: -خب ديگر، دوستت دارم. اگر تو روحت هم از اين موضوع
خبردار نشد تقصير من است. باشد، زياد مهم نيست. اما تو هم مثل من بیعقل
بودی... سعی کن خوشبخت بشوی... اين سرپوش را هم بگذار کنار، ديگر به
دردم نمیخورد.
-آخر، باد...
-آن قدرهاهم سَرمائو نيستم... هوای خنک شب برای سلامتيم خوب است.
خدانکرده گُلم آخر. -آخر حيوانات... -اگر خواستهباشم با شبپرهها آشنا بشوم جز اين که دو سه تا کرمِ حشره
را تحمل کنم چارهای ندارم. شبپره بايد خيلی قشنگ باشد. جز آن کی به
ديدنم میآيد؟ تو که میروی به آن دور دورها. از بابتِ درندهها هم هيچ
کَکَم نمیگزد: «من هم برای خودم چنگ و پنجهای دارم». و با سادگی تمام چهارتا خارش را نشان داد. بعد گفت:
-دستدست نکن ديگر! اين کارت خلق آدم را تنگ میکند. حالا که تصميم
گرفتهای بروی برو! و اين را گفت، چون که نمیخواست شهريار کوچولو گريهاش را ببيند. گلی
بود تا اين حد خودپسند... مثل هميشه ، آخر حرفم را
و حرف آخرم را
با بغض فرو می خورم
در دل ذخيره می کنم
باشد
برای روز مبادا
اما در صفحه های تقويم
روزی به نام روز مبادا نيست ...... سلاااااام امروز تولد الی خانووووم بووداااااااا شد25 به قول پرستو خرس گنده شد !!! بازم یه عالمه تبریک ... کادو ... اس ام اس ... تلفن ولی با این حال ته ته ته دلم غمگین میشه روز تولدم !!! نی ... دو ... نم چرا ! خدا کنه از امروز همزمان که بزرگتر می شم... ذهن و
فکرمم رشد کنه دیگه اخلاقهای احمقانه و کودکانه نداشته باشم... دیگه نا
شکر نباشم... کنترل احساساتتم تو
دستام بگیریم.. بیشتر در حال زندگی کنم تا در گذشته و
آینده...ا صبور باشم بیشتر بخندم و کمتر گریه کنم و پر از امید باشم بهم گفت چرا ناراحتی ؟؟؟ گفتم تو عشق شکست خوردم .... گفت : پس عشقی وجود نداشته !!!! لجبازی کردم .. با همه ناباوری هاش اون ندید ... ولی رفتم ! تا ته ... تهش !!! ارزش کشیدن 1 هفته سختی رو داره ! یادم باشه یه رووزی اگه دوباره Memo رو دیدم ازش بپرسم " چرا اسم منو گذاشت Elli~Star ???!!! " آخه من که حتی تو هفت آسمون هم یه ستاره ندارم !!! مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
........




عمريست لبخندهای لاغر خود را




و من سکوت می کنم....
| Design By : Night Skin |


